- گروه: اجتماعی
- کد خبر: 1066
- بازدید: 74
- 1404/11/13 - 23:49:08
انتخابگری بهشتی تا حریت معنوی مطهری
نظر متفکران انقلاب درباره آزادی
شهید مطهری نیز با نگاهی مصلحانه، همواره هشدار میداد که اگر انقلاب اسلامی به آزادیهای مشروع بیتوجهی کند، از درون تهی خواهد شد.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «خبر مغان»، آزادی یکی از کلیدیترین و در عین حال چالشبرانگیزترین مفاهیمی است که در تاریخ اندیشه سیاسی و دینی معاصر ایران، بهویژه در دوران وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، نقشی محوری ایفا کرده است. در میان رهبران فکری انقلاب، شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی و شهید استاد مرتضی مطهری، دو ستون اصلی تبیین نظری جمهوری اسلامی بودند که با نگاهی عمیق و فیلسوفانه، به بازخوانی مفهوم آزادی در پرتو آموزههای اسلامی پرداختند. برای این دو متفکر، آزادی نه صرفاً یک شعار سیاسی یا ابزاری برای جلب تودهها، بلکه یک ضرورت وجودشناختی (اونتولوژیک) و پیشنیاز اساسی برای کمال انسانی بود. اگرچه هر دو در غایت و هدف نهایی که همانا «رسیدن به خدا» و «تعالی انسان» است همسخن هستند، اما در روش تبیین و اولویتبندی ابعاد آزادی، ظرایفی دارند که بررسی آنها تصویری روشن از مبانی فکری نظام اسلامی به دست میدهد.آزادی در منظومه فکری شهید بهشتی: انسان به مثابه موجودی انتخابگر
در اندیشه شهید بهشتی، آزادی با مفهوم «هویت انسانی» گره خورده است. از دیدگاه او، آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز میکند، قدرت انتخابگری و اراده اوست. بهشتی معتقد بود که انسان موجودی است «خودساز» و این خودسازی تنها در بستری از آزادی معنا پیدا میکند. او در تبیین قرآنی خود، بر این باور است که اگر خداوند میخواست انسانها به اجبار راه راست را بروند، آنها را بهگونهای میآفرید که توانایی خطا نداشته باشند؛ اما ارزش انسان در این است که در میان دوراهیهای خیر و شر، با آگاهی و آزادی، مسیر حق را برگزیند. از این منظر، آزادی برای بهشتی یک «حق» ساده نیست، بلکه «بستر مسئولیت» است. او تأکید میکرد که اگر آزادی را از انسان سلب کنیم، در واقع انسانیت او را سلب کردهایم و دیگر نمیتوان از او انتظار مسئولیتپذیری یا بازخواست در پیشگاه الهی داشت.
شهید بهشتی میان «آزادی صوری» و «آزادی واقعی» تفکیک قائل میشد. او منتقد سرسخت آن نگاهی بود که آزادی را تنها در نبودِ زنجیرهای فیزیکی میدید. در نگاه او، برای اینکه انسان واقعاً آزاد باشد، باید «آگاهی» داشته باشد. آزادی بدون آگاهی، نوعی ولنگاری یا اسارت در چنگال تبلیغات و فریبهای اجتماعی است. لذا، او «آگاهیبخشی» را بخشی جداییناپذیر از تحقق آزادی میدانست. علاوه بر این، بهشتی بر پیوند ناگسستنی میان «عدالت اجتماعی» و «آزادی» پای میفشرد. او معتقد بود انسانی که درگیر فقر مطلق است یا تحت فشار اقتصادی خرد شده، نمیتواند به معنای واقعی کلمه از حق انتخاب خود استفاده کند. بنابراین، تأمین حداقلهای معیشتی و رفع تبعیضهای اقتصادی، در واقع تلاشی برای «آزاد کردن» اراده انسان از بند نیازهای اولیه است تا او بتواند به سطوح والاتری از انتخابگری دست یابد.
در حوزه سیاسی، شهید بهشتی آزادی را در قالب «مشارکت فعال» تعریف میکرد. او از مدافعان اصلی تحزب و سازماندهی تشکیلاتی بود و اعتقاد داشت که آزادی فردی زمانی به ثمر میرسد که در یک ساختار اجتماعی عادلانه هدایت شود. قانون اساسی که بهشتی در تدوین آن نقشی کلیدی داشت، بازتابدهنده همین نگاه است؛ جایی که حقوق ملت و آزادیهای مشروع در کنار حاکمیت الهی قرار میگیرند. او با نقد آزادی به سبک لیبرالیستی، معتقد بود که آزادی غربی به دلیل بریدن از ریشههای معنوی و اخلاقی، در نهایت به بنبست میرسد و به ابزاری برای استثمار تبدیل میشود. در مقابل، «آزادی اسلامی» از نظر او، آزادیای است که انسان را در مسیر «سیر الی الله» یاری دهد و او را از بندگی غیرخدا برهاند
انتهای خبر/ ل
انتهای خبر/ ل
دیدگاهها